
![]() |
![]() |
|
| عشق من عاشقم باش ! |
|
با سلام خدمت همه دوستان
این آدرس بلاگهای جدید منه.
لینک همه دوستان داخل این بلاگها پیوند شده!
امیدوارم شما هم لینک این ۲تا بلاگ رو تو وبلاگهای قشنگتون پیوند کنین.
البته اگه دوست داشتین.
و با نظرهای خوشگلتون به بهتر شدن این بلاگها کمک کنید
منتظرم!
مرسی
دوستون دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:50 PM توسط مهدی |
|
|
بوی خوب گندم
بوی گندم مال من
هرچی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من
هرچی میکارم مال تو
اهل طاعونی این قبیله مشرقیم
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شب پوست تو از مخمل سرخ
زخم از طاول تن پوست تو از پوست پلنگ
تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خاب
تن من خاک منه ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشه سخت
طپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
نباید مرثیه گو باشم ئاسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه
حالا باهرکی که هست هرکی که نیست داد میزنم
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
![]() نازنین
ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین از تند باد حادثه گفتی که جان در برده ایم اما چه جان در بردنی دیریست که در خود مرده ایم ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین اینجا بجز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت اینجا مرا تنها گذاشت ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین من با تو گریه کرده ام در سوگ همراهان خویش آنان که عاشق مانده اند در خانه بر پیمان خویش ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا هجرت سرابی بود و بس خوابی که تعبیری نداشت هر کس که روزی یار بود اینجا مرا تنها گذاشت اینجا مرا تنها گذاشت ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین ای مثل من در خود اسیر لیلای من با من بمیر تنها به یمن مرگ ما این قصه می ماند به جا ای نازنین ای نازنین در آینه ما را ببین از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:59 PM توسط مهدی |
|
|
نویسنده: نسیم
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 20:36
به نظر من: عشق یعنی لذت یک آرزو عشق یعنی یک بلای ماندگار
این نظریه که عشق من دقیقا" ۱ سال پیش داده. ( دقیقا" ۱ سال پیش. تاریخ این پست ببینین! )
حالا من به این بلای ماندگار دچار شدم.
چه کار کنم ؟
اگر برین به پست یکی مونده به آخر میبینین . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 8:41 PM توسط مهدی |
|
|
I'm Die Me aaaaa die away Only for YOU خوب میدونی چرا ! درسته ؟
hamin
خوب به این عکسها نگاه کن. وقتی میری جلو آینه خوب به لبات نگاه کن! وقتی میری پارک شکوفه خوب به میز شطرنج نگاه کن! و به درخت بید! و به ساختمان نیمه تمام! به پارک پرواز! مشکل تو این بود که خوب اطراف خودتو ندیدی. پس خوب به اطرافت نگاه کن!!
حالا به سنگ قبر من نگاه کن! از زیر این همه خاک . صدای گریه های من خوب گوش بده! هیچ وفت گوش ندادی! ولی حالا گوش کن!
به صدای پای. من هر دقیقه دورتر! میدونم چه حسی داری. خوب میدونم.
حالا من یه راه جدید رو انتخاب کردم. که پایانش به تباهی میرسه ! مکانی در نیستی!
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
و این سرنوشت عشق است
من آروم آروم از یاد میرم. و محو میشوم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 9:33 PM توسط مهدی |
|
|
عصر ما عصر فریبه عصر اسمهای غریبه
عصر پژمردن گلدون چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دل رو به دریا منو تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده لبهای بدون خنده
چشما خونه سؤاله مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا منو تو تنهای تنها
اونقده میریم که ساحل از منو تو بشه غافل
قایقو با هم میرونیم اونجا تا ابد می مونیم
جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش
مثل اینجا آهنی نیست مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا وعده ما لب دریا
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:51 PM توسط مهدی |
|
|
وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره میکنم ، باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد روزی شبی دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست ،
اما کسی چه میداند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها
هر روز بی تو روز مباداست
![]() آیینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آیینه ها که دعوت دیدارند، دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف ، دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو، دیوارهای من ، دیوارهای فاصله بسیارند
آه ، دیوارهای تو همه آیینه اند ، آیینه های من همه دیوارند
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:43 PM توسط مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:7 PM توسط مهدی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
یا مقلب القلوب و البصار يا مدبر الليل و نهار یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دل افروز خوش است از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن خوش باش ز دی مگو که امروز خوش است خیام
سلام دوستای گلم سال نو مبارک خودتون رو آماده کردین ؟ دیگه چیزی نمونده ! هفت سین چیدین ؟ غم ها رو دور ریختین ؟ کدورت ها رو چطور ؟ بیاین کدورت ها رو هم دور بریزیم. بیاین با هم اگر دلی رو شکستیم بریم و اون رو بدست بیاریم
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمیباشد
خوب نیست کسی با دل شکسته به استقبال سال نو بره خوب نیست کسی با دل شکسته سر سفره هفت سین بشینه چون دعای سر هفت سین و زمان تحویل سال مستجاب میشه پس چه خوبه که دعای خیر پشت سرمون باشه
این گلها تقدیم به شما گلها که با وجود گلتون اینجا رو گلستان کردین
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:37 AM توسط مهدی |
|
|
و بي اجازه ماندي بي آنکه من بخواهم! اما اکنون که با ذره ذره ي وجودم ماندنت را تمنا مي کنم قصد سفر داري؟ تو اي مهمان ناخوانده ي قلبم بمان با من که ماندنت را سخت دوست دارم دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 10:10 AM توسط مهدی |
|
|
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا..... غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 5:35 PM توسط مهدی |
|
|
کبوتر شد ورفت
روي قبرم بنويسيد کبوتر شدورفت زير باران غزلي خواند دلش تر شدو رفت چه تفاوت که چه غم خورده غم دل ياسم؟ آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد ورفت روز ميلادهمان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ديدار برابر شدورفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب ازدل خورشيد گذر خواهد کرد آدمي ساده که يک روز کبوتر شد ورفت
آدمک آخر دنياست بخند!!
آدمک آخر دنياست بخند آدمک مرگ همين جاست بخند آن خدايي که بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطي که تو را عاشق کرد شوخي کاغذي ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمندتر است فکرکن گريه چه زيباست بخند صبح امروز به شب نيست که نيست تازه انگار فرداست بخند راستي آنچه که يادت دادم پرپر زدن نيست بلکه که درجاست بخند آدمک نغمه ي آغاز خزان به خدا آخر دنياست بخند
وقت وداع چه زود رسيد وقت وداع سپردمت دست خدا حالا يه آرزو شده موندن کنارت بي وفا پشت سرت نگاه نکن نذار که خورد شم تو چشات ديدني نيست شکستنم فداي اون ناز نگات بعدتو من تموم مي شم مثل يه شمع تودست باد قربون خدا برم آخه تورو به من بداد
بنفشه
ای که می گفتی عشق ر هجر در مان می کند کاش می گفتی که هجران را چه درمان می کند closefire
تا بال و پر عمر به رنگ هوس است
الهام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 7:7 PM توسط مهدی |
|
|
شام مهتاب
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی عجب شاخ گل وار به پایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورت گری را نبود این چنینی پریزاد عشقو مهاسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریا قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم تو از این شکستم خبردار یا نه هنوز شور عشق به سر داری یا نه
تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریا قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی همون لحظه ابری رخ ماه آشفت به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماه داری من اون ماه دادم به تو یادگاری هنوزم تو شبهات اگه ماه داری من اون ماه دادم به تو یادگاری من اون ماه دادم به تو یادگاری من اون ماه دادم . . . . . . به تو یادگاری !!
شقايق
دلم مثل دلت خونه شقايق چشام درياي بارونه شقايق
فرياد زيرآب
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
نفرين نامه
شرمت باد ای دستی كه بد بودی بدتر كردی
ننگت باد اي دست من اي هرزه گرد بينبض
سربرده در گريبان بيخودتر از هميشه
زهر اين نفرين نامه جاي خون در من جاری
مي دوني که تازگي ها ، دوري تو سخته برام
عروسک
عروسک قصه ی من گهواره ی خوابت کجاست
فصل قشنگ کاغذی ، پولک آفتابت کجاست بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست آینه ی طوطیه منو سنگ کدوم کینه شکست عروسک قصه ی من زخمه شکسته با تنت بمیرم ای شکسته دل چی بی صداست شکستنت صدای عشق منو تو که تلخ و گریه آوره تو این سکوت قصه ای شاید صدای آخره بعد از من و تو عاشقی شاید به قصه ها بره شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره عروسک قصه ی من سوختن من ساختنمه تو این قمار بی غروب بردن من باختنمه عروسک قصه من شکستنت فال منه این سایه ی همیشگی مرگی که دنبال منه عروسک قصه ی من زخمه شکسته با تنت بمیرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت جغدای عاشقو ببین از پل آبی میگذرن عروسک قلبشونو به جشن بوسه میبرن اما برای عشق ما اون لحظه ی آبی کجاست عروسک قصه ی من پس شب آفتابی کجاست عروسک قصه ی من زخمه شکسته با تنت بمیرم ای شکسته دل چه بی صداست شکستنت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:30 AM توسط مهدی |
|
|
چقدر بده که : زخم خنجر خوب میشه ولی زخم زبون خوب نمیشه استخوان شکسته خوب میشه ولی قلب شکسته خوب نمیشه گلی که پژمرده شده با یه لیوان سرحال میشه ! اما دلی که افسرده شده با کل دنیا هم سرحال نمیشه ! چرا ما از شکستن یه لیوان میترسیم ! اما از شکستن دل ادما نمیترسیم ؟ بعضی ها شیشه خونه همسایه رو میشکنن لذت میبرن بعضی ها قلب ادما رو میشکنن لذت میبرن دادگاه زخم خنجر رو محکوم میکنه ! پس کدوم دادگاهی زخم زبون رو محکوم میکنه ؟
شايد کسي که براي اولين بار گفت کوه به کوه نمي رسد نمي دانست که براي رسيدن بايد کوه بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:57 AM توسط مهدی |
|
|
Heaven is for every one
If you're old or if you're young
Baby you can't kiss the past goodbye
When I saw her in the night café
Just near by the Champs-Elysée
She looked so sad, she breaks my heart
She told me she will take the car
And drive to an unknown star
She falls in love with someone else not me
And I know my tears will never dry
When I heard her say just goodbye
I never said she guilty, guilty for my love
I'll never fall in love again
I never fall in love again
I will never give my heart away
Til my life will end
Baby, never fall in love again
Never fall in love again
There will never be another you
Girl please understand
It takes a woman, to make a man
Sometimes it's hard to understand
She took my heart away and let me go
I'll Never Fall In Love Again Lyrics on
And I'm too shy to let her know
She's like a rose in the snow
I wanna be her sunshine
The sunshine to her life
I never knew heaven could speak
But in my heart, there is a deep
There's a deep deep feeling just for you
And I know this tears will never dry
When I heard her say, just goodbye
I never said she guilty, guilty for my love
I'll never fall in love again
I never fall in love again
I will never give my heart away
Til my life will end
Baby, never fall in love again
Never fall in love again
There will never be another you
Girl please understand
I'll never fall in love again
I never fall in love again
I will never give my heart away
Til my life will end
Baby, never fall in love again
Never fall in love again
There will never be another you
Girl please understand
understand !
Ohne dich
Ich werde in die Tannen gehen
Dahin wo ich sie zuletzt gesehen
Doch der Abend wirft ein Tuch aufs Land
Und auf die Wege hinter'm Waldesrand
Und der Wald, der steht so schwarz und leer
Weh mir, oh weh
Und die Voegel singen nicht mehr
Ohne dich kann ich nicht sein
Ohne dich
Mit dir bin ich auch allein
Ohne dich
Ohne dich zaehl ich die Stunden
Ohne dich!
Mit dir stehen die Sekunden
Ohne nicht
Auf den Aesten in den Graeben
Ist es nun still und ohne Leben
Und das Atmen faellt mir ach so schwer
Weh mir, oh weh
Und die Voegel singen nicht mehr
Ohne dich kann ich nicht sein
Ohne dich
Mit dir bin ich auch allein
Ohne dich
Ohne dich
Ohne dich zaehl ich die Stunden
Ohne dich!
Mit dir stehen die Sekunden
Ohne nicht
Ohne dich
Ohne dich
Und das Atmen faellt mir ach so schwer
Weh mir, oh weh
Und die Voegel singen nicht mehr
Ohne dich kann ich nicht sein
Ohne dich
Mit dir bin ich auch allein
Ohne dich
Ohne dich
Ohne dich zaehl ich die Stunden Ohne dich!
Mit dir stehen die Sekunden
Ohne nicht
Ohne dich |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 2:49 PM توسط مهدی |
|
|
کنار آشیان تو آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:7 AM توسط مهدی |
|
|
غربت ديرينه ام را با تو قسمت ميکنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت ميکنم رفتي و با رفتنت کاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه احساس غربت ميکن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 4:47 PM توسط مهدی |
|
|
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
عشق يعنی
عشق يعنی يك نگاه و صد كـلام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 7:46 PM توسط مهدی |
|
|
دوستان من به نظر شما عشق چیه ؟ ( کاری به معنای لغوی کلمه عشق نداشته باشید و اون چیزی که توی دلتونه بگید . ) خاهشن توی قسمت نظرخواهی جواب بدین .
نویسنده: سفیدبرفی
چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 15:4
عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود
نویسنده: نسیم
شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 20:36
به نظر من: عشق یعنی لذت یک آرزو عشق یعنی یک بلای ماندگار
نویسنده: یلدا
چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 20:32
راستش هر کسی یه نظری داره و من خودمو در حدی نمیدونم که راجع به عشق نظر بدم ولی به نظر من شیرینی عشقو هیچ جا نمیشه پیدا کرد. قاعده ی دنیا بر این قراره وگرنه نه من بودم نه تو و نه هیچ کس دیگه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 11:45 AM توسط مهدی |
|
|
دلبستگی ما چو از آغاز غلط بود
چون هر قدمی در ره ما باز غلط بود دوری تو از من که غلط نیست درست ا ست نزدیکی آن مجتمع ناز غلط بود این گریه و شیون که ز من هست درست است آن قهقه خنده و آوازغلط بود استادگی ما پی مقصود مقدس جان دادن مجنون سرافراز غلط بود افسانه غلط بود ، پیمانه غلط بود وآن بانگ مغنی،ذغن و ساز غلط بود آن عشوه غلط بود ،آن ناز غلط بود هر معنی آن چشمه غماز غلط بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 6:41 PM توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
من مهدی هستم و21 سالمه مرسي از تو دوست عزيز كه به وبلاگ من اومدي راستش من وقت زيادي ندارم كه وبلاگ رو پر از مطلب كنم . به بزرگي خودت ببخش . يعني اين وبلاگ رو به خاطر يه نفر ساختم كه دوست دارم با اون باشم ( پس بيشتر وقتمو با اونم ) ولي سعي ميكنم اين وبلاگ رو پر از مطالب مفيد و عاشقانه و شعرهاي قشنگ كنم شما هم لطف كنيد اگر شعر قشنگ داريد به من بديد و كمكم كنيد . اگر مایلید بیشتر با هم آشنا بشیم ID من که پایین وبلاگ هست رو Add کنید مرسي مهدي |
| پيوندهای روزانه |
|
یه سایت خوب برای دانلود موزیک آرشیو پيوندهای روزانه |
|
RSS
|

Powered by: Reza-Soft